بّدون شرح

از این پیرزن یادبگیریم!

شاهکار جدید چشم بادامی ها برای کسب درآمد

مرگ تدریجی حیوانات در جاسوئیچی

شاهکار جدید آدمیزاد

خیانت اردک،شیوه ای ایرانی برای صید

شاهکار جدید سازمان حفاظت از محیط زیست

امروز در اخبار اعلام شد که سازمان مثلا حفاظت محیط زیست در پی بازدید امیر قطر از ایران یک جفت آهو به ایشان هدیه داده است.البته پس از اعلام این خبر سازمان محیط زیست اعلام نمود که هیچ آهویی هنوز برای ایشان ارسال نکرده است.البته بعید می دونم که این اعراب از آهو غیر از تحقیق و پژوهش روی گوشت کباب شده اش کار دیگه ای انجام بدن!

تقاص شکار

الان داشتم یه فیلم می دیدم موضوعش در مورد یه کسی بود که تفریحش شده بود کشتار حیوونای مظلوم،حتی به پرنده­هایی که جوجه هم داشتند رحم نمی کرد.همون شب همسرش و دوتا بچه­هاش توی خونه در حالی که خوابیده بودند،بخاطر بسته بودن مسیر دودکش دچار گازگرفتگی شدند و خفه شدند.توی صحنه­ای که آتش نشان ها برای بررسی عات حادثه مسیر دودکش رو چک می کردند متوجه لانه پرنده ای شدند که روی دودکش ساخته شده بود!

قوربونت برم خدا!

سگ ولگرد

صداي واق واقش باز هم در كوچه ها پيچيد

سگ ولگرد

دوباره در هوايي سرد

به دنبال كسي مي گشت و نان مي خواست

تمام كوچه مي دانست

كه او بي صاحب و تنهاست

صدايش كودكان را سخت مي ترساند

ولي او همچنان مي خواند

و يكباره صدايش در تمام كوچه پيچيد

تنم لرزيد

و احساسي درون سينه ام جوشيد

و با يك تكه نان خشك

به سوي كوچه رفتم با تني لرزان چو شاخ بيد

ولي ناگاه تكه نان خشك از دست من افتاد

ميان كوچه غوغا بود

لگدهاي پياپي ،خنده و فرياد

تمام كوچه غرق دود

و سگ در زير پاي مردمان بي حيا گم بود

و تنها ناله هايش در ميان كوچه مي پيچيد

و در يك لحظه كوتاه

كسي انداخت او را ميان آتش و خنديد

و چندي روي آن سگ مثل باران سنگ مي باريد

و ديدم كودكي با اشك خود فرياد خود را خورد

سكوتي ناگهان گل كرد

سگ ولگرد كوچه در ميان شعله هاي خشم مردم مرد

و من در گوشه اي تنها

گرفتم نان خشكم را

و بعد انداختم در آتش و رفتم

و بعد از لحظه اي كوتاه بغض آسمان تركيد

و باران ناگهان باريد

و صبح زود بعد آرام

صداي پيرمردي با تني لرزان

ميان كوچه پيچيد:اي مردم! نان خشكي ! نان!

و چندي بعد كوچه پرشد از نانهاي خشكيده

و من هم سخت افسرده

ميان كوچه رفتم ، فكر مي كردم به مرد پير

به آن سگ كه ميان كوچه مان مرده

به تكه نان خشك از گندم و از جو

به مردم فكر مي كردم

كه ناگه پيرمرد زد به دوشم و گفت: آقا يازده كيلو! بيا اين پول تو!

این داستان واقعی است

معمولا پسر بچه ها  از خردسالی تا نوجوانی بیماریه حیوان ازاری دارن!!با تیرکمون گنجشک هارو
 میزدن یا با سنگ دنبال گربه و سگ میکردن و اون حیوون های بدبخت رو تا جایی که میتونستن
ازار میدادن و زخمی میکردن متاسفانه من با اینکه دختر بچه بودم از این بیماری بی نصیب نمونده
 بودم...درسته!!! منم مثل پسرا از کتک زدن و  ازار و  اذیت حیوونا لذت میبردم و مثل جنوون دار ها تا میتونستم حرصمو رو اون حیوون های زبون بسته خالی میکردم!!!!
خدا از من نگذره چطور دلم میومد .... الان هم در این موارد سنگ دلم البته نه به اندازه گذشته
 
یادمه 12 سالم بود پدرم برام یک جوجه خرید از اون جوجه ماشینی های رنگی که جلوی مدرسه ها نزدیک تابستون فت و فراوونه....اسمشو گذاشتم اسپیکی
چقدر دوسش داشتم مثل یک مادر ازش مراقبت میکردم براش تو یک سبد کوچیک
 رختخواب درست کرده بودم و شبا تو جای گرم میخوابوندمش تا فکر کنه زیر پر مادرش خوبیده
چون حیاط نداشتیم اون زیاد رشد نکرد در عرض 2 سالی که داشتمش فقط 10 سانت رشد کرد
ما تو خونمون یک گلدون کوچیک داشتیم که توش چند شاخه گندم گذاشته بودم برا دکوری
هر وقت اسپیکی رو تو خونه ازاد میکردم یه راست میرفت سراغ اون گلدونو کج میکرد
یه شاخه گندم بر میداشت فرار میکرد کلی هم زمینو کثیف میکرد
اوایل کاریش نداشتم و سعی میکردم با گذاشتن گلدون در ارتفاع بالاتر از دسترسش
 دورش کنم اما این پرنده سمج هر طور بود خودشو به اون گلدون میرسوند و یه گنده دیگه بالا میاورد
اخر یک روز اعصابم خرد شد وقتی دیدم گلدون رو از بالای تلوزیون انداخته زمین داره
تیگه تیگه میکنه شاخه هارو گرفتمش تو دستم
خدا ازم نگذره الان یادم میوفته از خودم متنفر میشم اشک تو چشمام جمع میشه
گرفتمش تو دستم با دست راستم یک مشت محکم زدم رو کمر حیوون زبون بسته

ای خدا!!!!!!!!!
حیوون جیغ کشید دووید طرف اشپزخونه
منم هنوز حرصم نخوابیده بود هنوز از دستش عقده ای بودم انتن تلوزیون رو برداشتم
منه خدا نشناس افتادم به جون اون جوجه زبون بستهدور اتاق دنبالش میکردم ضربه های
 محکمی به کمرش میزدم بین دیوار و زیر تلوزیونی یک فاصله ای 3 سانتی هست
حیوون از ترسش سرشو کرد اون تو منم با بیرحمی تمام باز به کمرش ضربه میزدم
 اونم همش ناله میکرد نمیدونم من بی رحم چطور از دیدن اون صحنه باز دل از سنگ
سخت ترم به رحم نمیومد!!!عین بچه ها جیغ میکشید ...از ترسش سرشو کرده بود اون لا
اخر حرصم که تموم شد به خودم اومدم دیدم داره میلرزه
گرفتم انداختمش تو حیاط خلوت
ای خدا!!!!!!!!!!
 اینارو که مینویسم اشک امانم رو بریده یاد اون لحظات میوفتم دلم از کار خودم سخت میشکنه
من برا اون پرنده حکم مادر رو داشتم اون پرنده بی زبون خیلی به من محبت میکرد
بر خلاف تصور دانشمندا که میگن مرغ و خروس از کم هوش ترین حیوانات روی کره زمین هستن من خلاف این رو به چشم دیدم محبت این حیوونارو دیدم اونا خیلی باهوش هستن
نفهمیده بودم چه گهی خوردم و چه ظلمی کردماون موقع کسی خونه نبود تا جلوی
 این کار وحشیانه و احمقانه منو بگیریه مطمئنا هر کسی این صحنه رو میدید خون گریه میکرد
فردا صبح از خواب که بیدار شدم مادرم اومد بالاسرم گفت:
 مهسا ما دیروز نبودیم چه بلایی سر این پرنده اوردی
هنوز خواب الود بودم پرسیدم مگه چی شده
گفت حیوون زبون بسته بالای سینش ترکیده داره میمیره کمرش تمام کبود شده
اینو که گفت رنگ از صورتم پرید دویدم طرف اشپزخونه
دیدم جوجو من اسپیکی من تمام کمرش کبود شده بالای سینش ترکیده
 مثل مرده ها افتاده زمین وای این صحنه رو که دیدم داشتم از ناراحتی سکته میکردم
نشستم زمین شروع کردم با صدای بلند گریه کردن هی گریه میکردم خودمو میزدم
مادرم گفت: دیوونه چرا اینطوری میکنی پاشو ببینم نزن خودتو خوب میشه
گفتم این داره جون میده همش تقصیر منه خاک بر سرم چطور دلم اومد این جوجه رو به
خاطر انداختن یه گلدون اینطور کتک بزنم اون که گناهی نداشت عقلش نمیرسید داشت
 فقط بازی میکرد
هی اینو تکرار میکردم گریه ام شدید تر میشدنمیتونستم باور کنم این بلا رو من سر
 این پرنده اوردم..تا 10 روز پرنده هیچی نمیخورد همش میخوابید و چشماش بسته بود بابام
 میگفت بزار سر ببرمش گناه داره مگه نمیبینی داره زجر میکشه هیچی نمیخوره از جاش
تکون نمیخوره..منم لج کردم گفتم عمرا نمیذارم بکشیش اسپیکی من خوب میشه من میدونم
دختر همسایه مون مثل من جوجه داشت با اینکه جوجه من بزرگتر بود اما چون اونا حیاط داشتن
خروس اون رشد کرده بود ولی واسه من کوچیک مونده بود اون همش جوجه شو میاورد خونه ما من جوجه اونو سالم و سرحال میدیدم مال خودمو مریض و در حال مرگ
شروع میکردم به گریه و لعنت فرستادن به خودم
به فکرم رسید برای خدا نامه بنویسم شاید خدا اسپیکی رو شفا بده
شروع کردم به نامه نوشتن همونطور که اشک میریختم مینوشتم:
خدایا من غلط کردم میدونم بدجوری اسپیکی رو کتک زدم من عصبانی بودم
ببخش خیلی پشیمونم الان خروس مریم رو میبینم اون سرحاله سالمه دلم
 به حال اسپیکی خودم میسوزه خدایا منو ببخش جوجه مو بهم برگردون اونو
خوبش کن ازت خواهش میکنم قول میدم دیگه نزنمش قول میدم گریه امانم رو
 برید تمومش کردم از کارم مثل سگ پشیمون بودم
نامه رو گذاشتم تو کمدم
چند روزی هم گذشت و کار من شده بود گریه و دعا
فکر میکنم روز 12 هم بود تو خواب بودم یهو حس کردم یکی انگار داره تو پام سوزن فرو میکنه
چشمامو باز کردم دیدم مامانم با خنده بالا سرم ایستاده
تا دید بیدار شدم گفت مهسا پاشو ببین اسپیکی خوب شده... شده مثل روز اول
باز حس کردم یکی داره نوکم میزنه یهو از جام پریدم دیدم......
اره دیدم معجزه شده پرنده ناز من داشت دو رو برم بازی میکرد مثل روز اول ...
مادرم میخندید و میگفت بیا اینقدر گریه کردی دعا کردی اخر خدا دعات رو
مستجاب کرد
از دیدن این صحنه و شنیدن جمله مادرم بغضم ترکید با صدای بلند شروع کردم به گریه
مادرم گفت باز زده به سرت مگه نمیبینی خوب شده داره بازی میکنه ببین
تا ولش کردم تو خونه دویید اومد پیش تو انگار نه انگار که تو این بلا رو سرش اوردی
اینو که گفت گریه ام شدید تر شد ناله میکردم میگفتم: خدااااااااااااااااا نگاه کن من اینطور
تا پای مرگ بردمش حالا اومده داره دور و بر من طواف میکنه
ببین این حیوونا چقدر پاکن چقدر بی گناهن انگار نه انگار انقدر بهش ظلم کردم
ای خدااااااااااااااااااااا گریه ام بند نمی اومد از این همه ظلم خودم و این همه پاکی
 این جوجه خروس و از اینکه خدا دعام رو مستجاب کرده سخت متحیر شده بودم
از کارم سخت پشیمون بودم و از خوشحالی این که خوب شده بود و غذا میخورد
و بازی میکرد اشک میریختم
تمام دنیای من اون جوجه بود تمام دنیای یک کودک
کمرش دیگه کبود نبود و تمام اعضای داخلی بدنش که بیرون ریخته بود
 ترمیم شده بود و پوست جدیدی انگار روش رشد کرده بود این واقعا معجزه بود
چون تو این 10 روز حتی اب هم نمیتونست بخوره زنده موندش معجزه بود
البته این اولین باری نبود که دعام زود مستجاب میشد... من زیاد حیوون نگه میداشتم
 سر هر کدوم که بلایی میومد البته بدون دخالت من
دعا که میکردم همیشه از این معجزه ها اتفاق می افتاد اما چون این مریضیش
 باعثش من بودم خیلی عذاب کشیدم و ناراحت شدم
 

شاهکار جدید آدمی!

پر مرغ و خروس مدرن ترين مصالح ساختمان

يك دانشمند فيليپيني موفق به ساخت نوعي كامپوزيت جديد ساختماني از پرهاي مرغ و خروس شده است.به گزارش ايسنا ،وي مي گويد اين ابداع جديد پيشرفت و تحول عظيمي در صنعت ساخت و ساز آسيا بوجود خواهد آورد.اين ماده جديد در برابر ارتش موريان­هاي منطقه مقاوم بوده و همچنين مي تواند مشكل بزرگ محيط زيست را با ارائه روشي براي معدوم كردن ميليونها كيلو پر مازاد كه هرسال در كشورها توليد مي شود حل كند.اين تحقيق از سوي منادور اكرا استاد دانشگاه فيليپيني  انجام شده و بودجه آنرا برنامه گرنتهاي محيط زيستي و حفاظتي فورد تامين كرده است.اين دستاورد جديد هم به لحاظ اقتصادي و هم به لحاظ محيط زيستي!!!! ارزشمند است.آكرا گفت: اين ماده از تركيب فشرده سيمان و پر مرغ و خروس ساخته شده كه مي توان آن را بطور گسترده در ساختمان سازي مورد استفاده قرار داده و جايگزين ورقه­هاي چوبي و فعلي كرد كه براحتي توسط حشرات گرسنه تخريب مي شوند .

اين خبر هم شاهكار جدید انسان براي استثمار مرغ و خروسهاي بيچاره ست.قبلا كه با اين پرنده ها انسان شكمش رو پر مي كرد و خودشو مي پوشوند حالا هم نوبت اون رسيده تا باهاشون خونه بسازه!

خدا خودش بداد اين مظلوما برسه!

پیامدهای شاهکار هنری انسانها(به دنبال آغوش گرم مادر)

(به دنبال آغوش گرم مادر)

تو چند پست قبلی عکسی رو از شاهکارهای!!! هنری انسان روی جوجه های بیگناه گذاشته بودم این نازنین ها متاسفانه از نعمت مهر مادری محرومند و به دنبال آغوش گرمی برای لحظه ای آرامش می گردند.این عکس هم از پیامدهای همون کار بشر دوپاس!!!:

به دنبال آغوش گرم مادر

دنیای گربه ها

شانس در دنیای گربه ها هم وجود دارد!

    هرشب ساعت ۹:۰۰ گربه محله ما دعا می کند

                                       ماشین شهرداری پنچر شود!

                                                          و گربه چلوکبابی...

                                                               از سیری نمی داند چکار کند!

                                                                      شانس در دنیای گربه ها هم وجود دارد!!!

اینم از هنر انسانها

             اینم از شاهکار هنری آدمیزاد!!!

پانصد سال بعد در چنین روزی...

سال 2500 میلادی بودبسیاری از جنگلهای موجود در روی زمین، تخریب و به شهر و جاده تبدیل شده بودند، به جز چند جنگل که آنهم در برنامه آینده توسعه شهرسازی قرار داشت.تمامی حیوانات جنگل دور هم جمع شده بودند تا در مورد وضعیت پیش آمده بحث و تـبادل نـظر کــنند...

ادامه نوشته

به بهانه روز محیط زیست

آیا حتما باید طبیعت سیلی انتقام را بر گوش ما بنوازد تا بخود آییم و چشم بر اطراف و اعمال خود بگشاییم….

 پیشرفت تکنولوِژِی و و افزایش جمعیت آدمی و نیاز به زمین های بیشتر جهت کشت و کار و ساخت و ساز و دخالت بی رویه در طبیعت طبیعت و عدم احساس مسئولیت  و سودجویی قشر عظیمی از افراد جامعه در مقابل حفاظت از محیط زیست و منابع طبیعی متاسفانه سرعت انهدام و نابودی محیط زیست و گونه های گیاهی و جانوری را به کمتر از ثانیه رسانده است.

ادامه نوشته

راسوهای اداره

بچه راسوهای اداره امروز نگهبان اداره با یک بسته توری که توش دوتا بچه راسو بودند به اداره اومد؛و با آب و تاب،ماجرای افتخارآمیز شکار آنها را  برای همه تعریف می کرد همکاران هم بدور قفس توری جمع شده بودند؛حیوونهای بیچاره هم در حالیکه از ترس یه گوشه کز کرده بودند و از گرسنگی حتی نای حرکت نداشتند،طعمه­ی چشمان حریص  کارمندان فرهیخته شده بودند.

جالبه در حالیکه زیبایی این موجودات بیگناه،اون آدمهای سنگدل رو محسور کرده بود،هر کدوم برای آینده اونا تصمیمی می گرفتند:یکی اونا رو موش خطاب می کرد و حیوونای موذیی می دونست،یه نفر دیگه هم از این قشر فرهیخته پیشنهاد داد تا اونا رو به شهر ببرند و به باغ وحش پارک تحویل بدهند در حالیکه این بچه­های بیگناه هنوز به مادرشون احتیاج داشتند و مستقل نشده بودند.خدا می دونه چه زحمتی کشیدم که اونا رو به همکاران بقبولونم که اونا باید توی محیط طبیعی خودشون باشند و بالاخره تونستم نگهبان رو  راضی کنم که اونا رو به همون محلی که شکارشون!!! کرده ببره و اونا رو آزاد کنه.

سیرک آموزشی

لقمان از گفته خویش پشیمان است!

مسلما" همه ی شما ماجرای گفتگوی جنجال بر انگیز سرکار خانم دکتر جوادی ریاست محترم  سازمان حفاظت از محیط زیست که به کوشش ایشان و پیگیری های دوستان به زودی به سازمان محیط نیست تغییر نام خواهد داد را شنیده اید .بحث ها و نقدها در این باره فراوان بود.از این باب ما نیز دیدیم خوب نیست دست روی دست بگذاریم و از قافله عقب بمانیم و در این راستا نشستی داشتیم با لقمان حکیم که البته به در خواست خود ایشان صورت گرفت.گویا ایشان از برداشتهای نا بجا و تحلیل های نا درستی که از سخنان گوهر بارشان صورت می گیرد شدیدا" گلایه مند هستند.توضیح آنکه: در میان صحبت های خانم جوادی ایشان اظهار داشتند که:«سیرک جنبه آموزشی دارد و ما می خواهیم بیاموریم که با جانداران اینگونه رفتار نشود » و در پاسخ مجری بهت زده که بیان داشت این آموزش نیست فرمودند :«مگر شما پیام لقمان حکیم را فراموش کرده اید  که ادب از که آموختی از بی ادبان؟»لقمان هنوز هم از فرط شگفتی انگشت بر دهان مانده که چه برداشت های حکیمانه ای می شد از این سخنش صورت گیرد و خودش خبر نداشت. ادامه....

به نقل از وبلاگ زیتون  http://zeitoun.blogfa.com/post-8.aspx

ادامه نوشته

گذری به پت شاپ

وقتی که گربه دله،«ملوس» خانم دکتر می شه!

مرغای عشق سنگ تموم گذاشتن؛همه مغازه رو گذاشتن رو سرشون.جیغاشون بیشتر از دعوا و درگیری خبر می ده تا عشقبازی.خوب که دقت کنی ،صدای پرنده های دیگه هم هست.قناری،فنچ،بلدرچین و حتی کبوتر.ولی صداشون تو همهمه و هیهاهوی مرغای عشق سبز و زرد و آبی گم می شه.

این وسط کسی که واقعا عشق می کنه،خود آقا بیژنه!اوسای مغازه،وسط مغازه روی پنجه پاش نشسته و داره قفس یک قناری زرد فری رو تمیز می کنه.سیگارش کنج لبشه که دودش صاف می ره تو چشماش،چشماشو تنگ کرده و زیر لب آوازم می خونه:«اول آشناییمون،یادم میاد،یادم میاد،گفتی به من دوستت دارم،خیلی زیاد،خیلی زیاد،...»

موهای دوطرف سرش بیشتر به سفید می زنه و وسط سرشم که تقریبا خالی شده ولی ظاهرا خودش خیلی احساس جوونی می کنه،دوطرف مغازه تا نزدیکای سقف قفس چیده شده ،قفسهای کوچیک و بزرگ که تاانتهای مغازه یعنی نزدیک دخل ادامه داره.تو قفسها همه چی هست.از کبوتر و فنچ گرفته تا همستر و خوکچه هندی .گل سرسبدشم یه طوطی بزرگ خاکستریه که تو قفس نیست بلکه رو یه چوب نشسته کنار دخل و گاهی با خودش غرغر می کنه!بوی بدی تمام مغازه رو پر کرده .بوی تند آمونیاک که گویا آقا بیژن خیلی هم باهاش حال می کنه!

پیشی خانم دکتر!

یهو در وا می شه و یه جوون بیست و پنج شش ساله،خسته و هراسون وارد می شه.صورتش گل انداخته و پیشونیش خیس عرقه.معلومه که خیلی با عجله اومده.یه کیسه گونی هم دستشه که کمی از خودش دورتر نگهش داشته.اوسا سرشو بلند می کنه.سیگارشو از گوشه لبش برمی داره و سرش داد می زنه :اومدی خبر مرگت!از صبح تا حالا رفتی گربه بزایی؟یا بگیری؟غروب شد .بجنب!الان مشتریش می یاد!

جوون که معلومه شاگرد مغازه­س با ناله می گه:جون اوسا از صبح رو سه تا پشت بوم تله گذاشتم .تله روباهی .تازه اینم رفته بود تو چخ(لانه کبوتر)ابی کله زرده!یک کله بادمجونیشم خورده بود لاکردار!با ابی پدرمون دراومد تا گرفتیمش!

 

                                                                               بقیه در ادامه مطلب

 

ادامه نوشته

نکته

 

گاه با تکه سنگی ظاهرا ناقابل،آشیان کبوتری را ویران می کنیم؛تا به افتخاراتمان وسعت دهیم و

هیچ نمی اندیشیم

که این کبوتر در بیکران هستی،تنها به چند تکه چوب و قوت روزش قناعت می کند و ما همین را نیز

از او دریغ می داریم.............

راستی تا به کی باید آتش کین و خودخواهی انسان فتنه انگیز و خونریز،دامان حیوانات بی گناه

را بگیرد؟........................

یادمان باشد

در هوای سرد پرندگان گرسنه را فراموش نکنیم.......                                                  

یادمان باشد ............

خرده های نان ته سفره،باقیمانده های برنج ته بشقاب ما

 می تواند پرنده ای را از گرسنگی نجات دهد..........

خطر انقراض اسبچه خزر در ایران

خطر انقراض اسبچه خزر در ایران

نبود سرمایه گذاری برای گسترش پرورش اسبچه خزر ،نسل این حیوان را در معرض نابودی قرار داده است.همکنون حدود 25 راس از این نژاد اسب در کشور وجود دارد .اسبچه خزر یکی از 4 نژاد اولیه اسبهای دنیا بوده که زیستگاه اصلی آنها در سواحل جنوبی دریای خزر حدفاصل گنبد تا تالش و ماسوله است.اسبچه خزر با قدمتی 5000 ساله خصوصیات منحصر بفردی نظیر آموزش پذیری و قابلیت آموزش سوارکاری به کودکان و پرورش زیاد دارد.

 

حقوق حیوانات در جامعه

 

توجه به حیوانات بعنوان یک وظیفه اجتماعی ،اخلاقی وحتی دینی است و اهتمام به این مسئله باید با آگاهی و شناخت توام باشد؛ صرف علاقه داشتن به مخلوقات خداوند کافی میست  بلکه  این علاقه باشد با نگاه علمی و اصولی آمیخته گردد آن گاه می توان برای هر بخشی  از مسائل مرتبط با این موضوع نظر داد.

اما حقوق حیوانات: آیا بنظر شما حیوانات دارای حقوقی در زندگی هستند؟

اکثر مردم با واژه حقوق بشر و قوانین آن ولو در حد خیلی کم آشنایی دارند ولی وقتی صحبت از حقوق حیوانات و احترام به قوانین آن مطرح می شوند در نظر اول با تعجب و سپس با لبخندی ناشی از تمسخر عده ای مواجه می شویم با راستی چرا؟

چرا در کشوری با این تاریخ و تمدن کهن این مسئله همچنان برای ما بیگانه و غریب است در حالی که در کشورهای دیگر که تاریخی مانند ما نیز ندارند مردم سالهای سال است که با این واژه آشنا و در این راه تلاش می کنند؟

براستی چرا؟

آیا چون حیوانات نمی توانند سخن بگویند(!؟!) و از حقوق خود دفاع کنند  ما این حق را داریم که آنرا نادیده بگیریم؟

حقوق حیوانات چیست؟

حیوانات نیز مانند انسانها در زندگی دارای حقوقی هستند که باید بطور کامل از جانب ما انسانها رعایت شود بعنوان مثال رفتار با آنها،نحوه استفاده از آنها برای مقاصد مختلف و.... باید براساس قوانین مشخص شده ای باشد و ما نباید به هر روشی که خواستیم با آنها رفتار و یا از آنها استفاده کنیم . اما مهمترین قدم برای محقق شدن این مهم آموزش در مقاطع مختلف و آشنا کردن مردم با حیوانات و راه های حمایت از آنها می باشد  که این در درجه اول برعهده دولت و سپس تشکل های غیر دولتی و یا همان مردم نهاد می باشد که این فرهنگ را در جامعه رواج دهند.

به امید روزی که ما انسانها دست از خودخواهی و خودبینی برداریم و حیوانات نیز بتواند در کنار ما با راحتی و آسایش زندگی نمایند.

پیر مرد و  یوز پلنگ

پیرمرد موتور سوار به سرعت توقف کرد و به سمت کنار جاده دوید. مقداری بوته و چوب در جلوی پناهگاهی که به نظر می رسید در آن یوزپلنگ زندگی می کند، آتش زد. چند دقیقه بعد سه بچه یوز که احساس ترس و خفگی داشتند از پناهگاهشان خارج شدند. پیرمرد با بیل خود آنقدر بر سر آنها زد تا هر سه تایشان مردند.

کسی بفکر پرنده ها نیست

آخرین تحقیقات پرنده شناسان از کاهش تعداد چندین گونه در حال انقراض پرندگان خبر می دهند.

دانشمندان می گویند برآوردهای جدید نشان می داده اند تغییرات آب و هوایی،هم پرندگان و هم محل زیست آنها را تهدید می کند.آب و هوای گرم تر ، از جمله زمستانهای ملایم تر  یکی از این عوامل است.از اواسط 1980،از 9 گونه پرندگان آب رو (مثل لک لک ها ) 7 گونه از غرب بریتانیا که گرمتر است به شرق آن که آب و هوای سردتری دارد تغییر  مکان داده اند.علاوه بر آن پرندگان  مهاجر دیگر میلی به پروازهای طولانی مدت ندارند،آنها بدنبال آشیانه های نزدیک تر می گردند و می خواهند زودتر به مقصد برسند.

براساس برآوردهای پرنده شناسان ،  از 26 گونه  که از سال 1995 تحت حفاظت ویژه ای قرار گرفته بودند، تنها 9 گونه _از جمله پرندگان آوازه خوان_  وضعیت بهتری یافته اند ، اما بقیه آنها مثل چکاوک و فاخته همچنان رو به کاهش اند یا اینکه تعدادشان ثابت مانده است.

براساس این گزارش، اکثر گونه های کمیاب افزایش یافته اند؛در حالی که گونه هایی که شایع بوده  و در همه جا پراکنده اند؛رو به کاهش اند! این مساله همراه خود هم خبر خوبی دارد و هم خبر بد!

خبر خوب در خصوص گونه های کمیاب است؛گونه هایی که با مراقبت ویژه ای  در وضعیت بهتری قرار گرفته اند.

اما خبر بد درباره پرندگان کشتزارهاست؛ پرندگانی که قاعدتا باید در هر جایی یافت شوند ، نه فقط در مناطق حفاظت شده، این پرندگان شامل چکاوک ،گنجشک درختی و شهره اروپایی هستند.

در سال 1995 پرندگانی که جمعیتشان در بریتانیا طی 25 سال به نصف کاهش یافته بود، به اضافه پرندگانی که در معرض انقراض جهانی قرار گرفته بودند ، بعنوان مهمترین اولویت حفاظتی مورد توجه قرار گرفتند و دولت موافقت کرد که تا سال 2010 در این زمینه کممک های لازم را انجام دهد.از آن موقع تا کنون  که 26 گونه مورد توجه بودند،پرنده آوازه خوان  نتیجه بهتری را نسبت به دیگران داشته است و طی 11 سال اخیر 18 درصد افزایش یافته است. اما باید توجه کرد که از میان 10 گونه پرنده شایع  و کشتزاری 7 گونه همچنان رو به کاهش اند  و کارشناسان هنوز موفق نشده اند  آنها را از خطر انقراض نجات دهند.چون حفاظت از این گونه ها نیازمند دلسوزی تمام مردم و کارشناسان در ییلاق هاست،نه قفط در مناطق حفاظت شده .برنامه های کشاورزی و محیط زیستی نیز باید منطبق بر حفظ و مراقبت از این گونه باشد و در این خصوص باید به مردم اطلاعات و آموزش هایی داده شود و علاوه بر توجه مجامع جهانی ، باید با برنامه های منسجم و درست پیش رفت. در اینصورت شانس زیادی وجود دارد  که در سالهای آتی  گونه های رو به انقراض،دوباره افزایش یابند  و دوباره شاهد حضور این مخلوقات زیبا در طبیعت باشیم.

 

جوجه های رنگی (قسمت اول)

 

جوجه های رنگی!!!!

 

معمولا با آغاز فصل بهار در گوشه و کنار خیابان دستفروش هایی را که به فروش جوجه های رنگی!!!!!!!!! با قیمت های ارزان مشغولند در اکثر نقاط کشور مشاهده می شوند.آیا تاکنون با دیدن این جوجه های فکر کرده اید که اینها  از کجا می آیند و توسط چه کسانی خریداری می شوند و یا اینکه عاقبت آنها چه می شود؟

 

این جوجه  ها که خروس (از نژاد تخمی- لگهورن) هستند در حقیقت بعنوان ضایعات کارخانجات جوجه کشی محکوم به مرگ می شوند.

در کارخانجات جوجه کشی (جوجه های نژاد تخمگذار)پس از خروج جوجه ها از تخم عمل سکسینگ sexing    یا تعیین جنسیت (فقط در روز اول)آنها انجام می گیرد . این عمل معمولا براساس شکل برجستگی مقعدی جوجه ها صورت می گیرد و طی آن جوجه های نر و ماده از یکدیگر جدا می شوند معمولا 50% جوجه هایی که سر از تخم در می آورند خروس و 50% مابقی نیز مرغ هستند.در این موقع جنسیت جوجه ها سرنوشت آنها را تعیین می کند؛جوجه های ماده برای پرورش و ایجاد گله های تخمگذار توسط مرغداران خریداری می شوند ولی از اینجا به بعد سرنوشت تلخی در انتظار جوجه خروس ها می باشد این جوجه ها چون قادر به تخمگذاری نیستند و در حقیقت پرورش آنها مقرون به صرفه نمی باشد پس محکوم به مرگ هستند .این سرنوشت مرگبار روش های متفاوتی دارد گاهی در همان روز اول جوجه ها در چاه مخصوص تلفات ریخته می شوند تا بمیرند، گاهی نیز در آب خفه می شوند و گاهی نیز با رنگ شدن و پیدا کردن ظاهر جذاب روانه بازار خرید می شوند تا بازیچه ی لحظه ای کودکان شوند و بدست آنها بمیرند. اگر سرنوشت این جوجه ها را از لحظه خروج از کارخانه دنبال نماییم به نتایج تاسف باری می رسیم:

همانطور که گفتم در وهله اول این جوجه ها رنگ آمیزی می شوند با فرو بردن در سطل رنگ و با رنگ های مختلف و كودك پسند در جعبه های 100 قطعه ای قرار داده می شوند و روانه بازار فروش می شوند. اغلب این جوجه ها تا زمان خریداری شدن توسط قاتلانشان ، غذایی دریافت نمی کنند که معمولا گاهی به دو روز نیز می رسد.

                                                                                                               ادامه دارد...

 

ادامه جوجه های رنگی

زمان خریداری شدن نیز در پلاستیک های فریزر تقدیم مشتری می گردند تا دستان خریداران آلوده نگردد!!!!!!!!!! تصور کنید تنفس در یک پلاستیک سربسته را !!!! اگر نگاهی به خریداران این جوجه بیاندازیم اغلب مشاهده می کنیم که خریداران مادرانی هستند که برای سرگرمی دو سه روزه کودکشان این جوجه ها را خریداری می کنند. این جوجه ها هنگامی که به منزل یا در حقیقت قتلگاه خود می رسند وضع شان بدتر می شود چون در عوض نگهداری و مواظبت از آنها بعنوان بازیچه  و در حقیقت عروسکی زنده و متحرك و صدادار!!!  مورد استفاده قرار می گیرند .صرفنظر از تغذیه آنها که معمولا توسط مخلوطی با عنوان دان!!! که توسط فروشندگان جوجه همراه آنها عرضه می شود و اغلب چیزی  جز مخلوطی از سبوس و خاک اره نیست وضعیت نگهداری آنها  بدین صورت است که یا شکار گربه و کلاغ می گردند و یا بعلت بیماری می میرند و یا اینکه در زیر دست و پای کودک دلبند انسان !!!! له می گردند.جالب اينكه اين موجودات زيبا دلبستگي و وابستگي عجيبي به انسان پيدا مي كنند تا حدي كه همه جا بدنبال او راه مي افتند و اين گاهي به قيمت از دست دادن جانشان و له شدن زير دست و پا مي انجامد؛ موارد دیگری مانند پرتاب آنها و یا شستن آنها در حمام برای تمیز شدنشان !!توسط مثلا مادران كوچكشان- و موقتی شان - و خفگی آنها زیر آب و یا حتی له شدن بین دستان کودکان ما هنگام پوشاندن لباس(لباس جوجه اي) توسط مادرانشان !!!!!!!! و يا له شدن در تختخواب در هنگام خواب كودك كه آنها را مانند عروسكشان به تختخواب مي برند. اینها نمونه هایی از سرنوشت این موجودات کوچک و زیبا است که بطور غیر عمدی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! دچار آن می شوند.

دسته ای دیگر از این جوجه ها بعنوان وسیله تفریح ما آدمیان مورد استفاده قرار می گیرند برای مثال شخصی که از یک قوش در منزل نگهداری می کرد! این جوجه ها را بعنوان شکار برای حیوان دست آموزش خریداری می کرد و با رها کردن جوجه در  حیاط قوش خود را تشویق به شکار او می نمود قوش بیچاره نیز برای رفع گرسنگی به جوجه بیچاره حمله می کرد و ... و باعث تفریح صاحب خود را فراهم می آورد.و نیز استفاده از آنان بعنوان هدفی زنده و شکار آنها با تفنگ بادی که نشانه دقت در تیر اندازی به اهداف کوچک می باشد!!! و مایه فخر و مباهات برخی از ماست.

یکی دیگر از موارد استفاده !!! این جوجه ها بعنوان خوراک لذیذی برای گربه های خانگی است و همچنین بعنوان طعمه برای رهایی از دست گربه های مزاحم این جوجه ها سمی شده و رها می شوند تا شر گربه های مزاحم را از سر صاحبخانه کم کنند.!!!

طبق آماری که گرفتم تقریبا فقط 25/0% (توجه کنید  فقط بیست و پنج صدم درصد یعنی از هر چهارصد جوجه یکی) این جوجه ها به سن بلوغ (5/4 ماهگي) می رسند.

با کمی تامل در می یابیم که ما انسانها تا چه حد اسیر تمایلات دیو مابانه خود شده ایم و برای بدست آوردن وسایل لازم خود حتی از جان این جوجه های زیبا نیز نگذشته ایم .

چاره چیست؟

اکنون چون ما نمی توانیم تا زمان هچ شدن(از تخم در آمدن)جوجه ها آنها را تفکیک جنسی نماییم  و از آنجا که پرورش این جوجه خروس ها نیز به ضرر مرغداران تمام می شود و جز حکم مرگ نمی توان برای آنها حکمی صادر نمود (متاسفم)پس آیا بهتر نیست در همان روز اول و قبل از خروج از کارخانه مرگ به سراغ آنها بیاید تا حداقل زجر کش نشوند . (اگر بخواهند سود حاصل از فروش این جوجه ها را به فروشندگان توسط کارخانه بهانه نمایند نیز در می یابیم که مبلغی بسیار ناچیزمی باشد که برای هر جوجه تقریبا در حد ده تومان می باشد و برای کارخانه به هیچ عنوان مبلغ قابل ملاحظه ای نیست)

پس انسان تا کی می خواهد اینقدر سنگدلی و قساوت قلب را در مورد حیوانات بخرج دهد.آیا نه اینست که کودکی که کشتن این جوجه را بعنوان تفریح انجام می دهد(هدف گیری موجود زنده با تفنگ بادی) آنقدر سنگدل می شود که در بزرگی حتی از کشتن دیگر انسانها نیز ابایی ندارد(نتیجه ی روانشناسی انسانی).

                           

متاسفم

لطفا دقت كنيد!


اينجا يك باغ وحش شفاهي است؛ چهارراه مولوي، كوچه پشت مسجد. اينجا مي توانيد حيوانات را حتي قبل از آنكه از تخم يا شكم مادر بيرون بيايند، خريداري كنيد. حالا سوال اساسي اين است كه محصولات فروشي اين بازار بوگندو
!!!به چه كاري مي آيد؟
بوي فضله پرندگان و قاروره حيوانات، نقش يك تابلوي تبليغاتي را براي بازار حيوان فروشان ايفا مي كند. آلودگي بويي داد مي زند كه اينجا حيوان خريد و فروش مي كنند. پيچيدگي اين بازار از ساير بازارها مثل پوشاك، مواد خوراكي، زيورآلات و ... بيشتر است. اگر خريدار به يك سري نكته هاي ظريف و مهم دقت نكند، جنس قلابي گيرش مي آيد.
از داستانسرايي فيلم طوقي ، ساخته علي حاتمي كه در آن به خاطر يك كفتر خون چندين نفر ريخته مي شود، تا زندگي واقعي در اين گوشه تهران فاصله زيادي نيست. اينجا محل رفت و آمد ديوانه ها و عاشقان سينه چاك جانوران است و همين طور افرادي كه گاهي براي فرار از تنهايي ديوانه كننده زندگي شان به دلالان حيوانات خانگي و وحشي پناه مي آورند.
گفتيم بازار شفاهي، به اين دليل كه اينجا هر حيواني كه نامش را شنيده يا تصويرش را در راز بقا ديده ايد، قابل خريداري است، هرچند كه نمي توانيد در اين مكان اثري از شير جنگل يا مار افعي ببينيد. خريداران معمولا به خانه ها و انبارهايي قديمي واقع در كوچه پس كوچه هاي اطراف هدايت مي شوند. فقط چانه زني است كه در اين خيابان انجام و قطعي مي شود.
شير فروش !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
يكي از دلال ها از طريق فن آوري موبايل، يك شير واقعي را معامله مي كند. او قيمت شير را لو نمي دهد، اما قسم مي خورد كه آن را از باغ وحش خريداري كرده است. البته مطمئنا هيچ كس جرات ندارد در منزل شخصي اش شير نگهداري كند. سلطان سابق جنگل مصارف ديگري دارد و قرار نيست كسي در حياط خانه جلوي او استخوان بيندازد و جناب شير براي صاحبش دم تكان دهد و او را ليس بزند.
دلال مي گويد: ژن اين شيرهاي پير طوري است كه نر و ماده آن با هم همخون هستند و بچه شان نمي شود. حتي مجوز تاكسيدرمي شدن شيرها از سوي باغ وحش صادر شده است.
پوست ببر منقرض شده !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
چيزي حدود نيم قرن از انقراض نسل ببر ايراني مي گذرد. پس تخت پوستي كه نام ببر ايراني بر خود دارد و دست به دست مي گردد، از كجا آمده است؟ مثل آن مي ماند كه يك نفر ادعا كند عاج ماموت در انبار دارد و مي خواهد به قيمت مناسبي به فروش برساند.
اما پوست ببر ايراني چيزي نيست كه به راحتي بتوان آن را جعل كرد. اين تخت پوست حتي مورد تاييد تاجبخش، مسوول بخش تاكسيدرمي موزه حيات وحش دارآباد نيز قرار گرفته است. دلال مي پرسد: مگر همان ببري را نمي گوييد كه 50 سال قبل نسل آن منقرض شد؟   و وقتي پاسخ مثبت دريافت مي كند، ادامه مي دهد: چند وقت پيش يك تخت آن را به قيمت 600 هزار تومان فروختم، اما قيمت پوست ببر خيلي بيشتر از اين حرف هاست.
در تعقيب سينه طلا
حالا كه صحبت از نقض و انقراض شده، بد نيست به عقاب سينه طلا هم اشاره كنيم. چندي پيش يك شهروند تهراني وقتي با دو چشم خودش اين حيوان را در بازار مولوي ديد، بلافاصله با مسوولان سازمان محيط زيست تماس گرفت و درخواست كرد براي دستگيري اين عقاب كمياب يك مامور را در اختيار بگذارند. مامور به موقع نرسيدو عقاب نادر به پول تبديل شد.
حيوانات ديگري هم هستند كه از سوي محيط زيست در خطر انقراض تشخيص داده شده اند؛ پرندگاني مثل عقاب، كبك، قوش، قرقاول، جغد، هوبره، شاه بوف و جانوراني نظير گرگ، روباه، سنجاب و ...
با اين حال هنگام سفارش خريد اين كالاهاي قاچاقي مطمئن باشيد كه در اين بازار دست رد به سينه شما زده نخواهد شد.
عراقي ها و افغان هاي لوكس 
برخلاف كارگران افغان كه معمولا به ثمن بخس به استخدام درمي آيند، برخي حيوانات اهل اين كشور همسايه اتيكت هاي گرانقيمتي را بر خود حمل مي كنند. كفتر نژاد افغاني كه طول آن 40 سانتيمتر - چيزي حدود 2 برابر كفترهاي معمولي - است و كفتر باغ وحشي بغدادي جزو كالاهاي لوكس بازار به حساب مي آيند. افسانه هايي نيز در اين زمينه وجود دارد، از جمله اينكه سال گذشته 70 تا كفتر بغدادي را در مشهد رها كردند و يك ماه بعد 65 تاي آن در بغداد پيدا شدند.
اين كفترهاي جلد بيشتر از آنكه از ارزش عاطفي يا شغلي نزد خريداران برخوردار باشند، جنبه شرط بندي دارند. مثلا شرط هاي كلان مي بندند كه كفترشان قادر است فاصله بين شهر مبدا و مقصد را در فاصله چند روز معين طي كند. كفتر پياده يا با هر وسيله نقليه اي بايد در مهلت مورد توافق، خود را به مقصد برساند. فكر مي كنيد 200 هزار تومان براي اين وسيله شرط بندي، مبلغ گراني باشد؟
دانه ها و قفس ها
به فروشگاه هاي پرنده فروشي، سله - يا چيزي توي همين مايه ها - مي گويند و گنجه فقط به كفترفروشي ها اطلاق مي شود. داخل مغازه كه پا مي گذاري، به جاي انواع پرندگان، اين خوراكي هاي آنهاست كه توي چشم مي زند. ارزن، تخم كتان، شاهدانه، گندم، هفت تخمه قناري، گاودانه، قره ماش و ... جاي چشمگيرتري را در ويترين ها دارد.
اما اينها بيشتر در حكم نوعي پوشش است براي تجارت انواع و اقسام جانوران. هر جنبنده اي را كه بخواهيد در پوشش اين كبوترها مي توانيد خريداري كنيد. براي شناخت قفس ها نيز كافي است شكل و شمايل آنها را به خاطر بسپاريد، قفس هاي گنبدي شكل مخصوص سهره است و براي نگهداري قناري بايد قفس چهارگوش سفارش بدهيد. قفس كلبه اي براي مرغ عشق و قفس هاي بلند، مخصوص طوطي ساخته مي شود.
خروس هاي جنگي 
هنوز هم در كوچه پشتي عده اي پيدا مي شوند كه مرغ ها و خروس ها را به جان هم بيندازند. خروس افغاني، 30 هزار تومان و خروس لاري دورگه 20 تا 30 هزار تومان قيمت دارد. البته اين قيمت بهترين نوع است. مشخصات خروس افغاني هم به اين شرح است؛ كاكل هايي شبيه به پاك كن، چشم هاي سياه ريز، گردن بلند و پاهايي بدون ميخچه.
ساعت كار بازار
بازار داغ راسته حيوان فروش ها پنج شنبه و جمعه ها از صبح تا ساعت 3 و 4 بعدازظهر است. خرگوش آنقوره يكي از پرمشتري ترين اجناس بازار است. از اين خرگوش  استفاده هاي زيادي مي كنند، شايد بيشتر از محصولات گاو!
از ناخن خرگوش در توليدات لوازم آرايش استفاده مي شود. خون آن به كارخانه هاي سرم سازي مي رود و از روده اش نخ بخيه توليد مي شود. جلوي مشتري آلبوم مي گذارند و او خرگوش موردنظر را انتخاب مي كند؛ يك انتخاب كاملا سنتي!
بازار مخفي 
بازارسياه راسته حيوان فروشان همان بازار مخفي است. با نيسان وانت جنس مي آورند، در حالي كه روي بار وانت را با چادر پوشانده  اند. جنس داخل چادر همان كالاي قاچاقي است؛ حيواناتي مثل گوزن، شير يا گرگ هاي نوجوان را مي توان زير اين پوشش برزنتي مشاهده كرد.
سگ خري 
بچه مايه دارهايي كه در كوچه پشت مسجد رفت و آمد مي كنند، بيشتر مشتري سگ هستند. شيانلو، دوبرمن، پاكوتاه، سگ پل پشمالو، سگ هاي جيبي ملقب به جاسوئيچي با شناسنامه و دفترچه بهداشتي روي دست اين طرف و آن طرف مي شوند،با قيمت هاي 200 تا 700 هزار تومان.
كفترهاي طعمه و بقيه ماجرا
كفترچاهي قيمت چنداني ندارد، اما خيلي به درد مي خورد. اين زبان بسته به عنوان طعمه استفاده مي شود تا گربه ها و قوش هاي مزاحم با خوردن اين كفترهاي چاهي سمي، شرشان كم شود.
ماربازها هم مي توانند مار آبي را با قيمت 300 هزار تومان يا كمتر بخرند. قيمت مار افعي كه نيش آن را كشيده اند از 15 هزار تومان فراتر نمي رود. اين بازار داغ در حالي است كه ايراني ها از نظر فرهنگي به جز حيواناتي مثل الاغ، اسب، مرغ و خروس و گاو و گوسفند با ساير حيواناتي كه نگهداري آنها اين روزها مد شده است، ميانه اي ندارند. حالا جاي خوشوقتي است كه تب نگهداري انواع مارمولك و سمندر و آفتاب پرست به ايران راه پيدا نكرده است.

 

حقوق حیوانات

در قوانین حقوقی که پیش از اسلام در جوامع و ملل رایج بوده اند،حقوقی برای حیوانات دیده نمی شود]توضیح کفترچاهی: البته پس از ظهور زردشت و اشاعه و گسترش آیین زردشتی در فلات ایران،به علت تشویق و دستورات مذهبی ، حمایت از حیوانات و طیور  و پرورش آنها  یکی از ارکان اساسی مذهب زردشت بود که به کرات در گات ها و سرودهای مذهبی به آن اشاره گردیده است[حمایت و نگاهداری و استفاده از جانداران سودمند بنابر دستور اوستا، برتمامی افراد بشر واجب می باشد[.اگرهم مقرراتی پیش از اسلام و یا پس از اسلام در دیگر اقوام و ملل تا قرن اخیر دیده می شود،جنبه عاطفی محض انسانی داشته و هیچ عامل تضمین و تامین الزامی نداردو در حقیقت نوعی مقررات احساسی و غیرالزامی  را درباره حیوانات مراعات نموده اند و از انگیزه اصیل حقوقی برخوردار نمی باشد  البته در دین اسلام جان هر جانداری مادام که عامل ضرر به انسانها نباشد محترم است و این احترام منشاء وضع حقوقی  درباره حیوانات گشته است:

·  هر جانداری که در اختیار کسی قرار گیرد ،بایستی وسایل زندگی آن جاندار را تامین نماید . کلمه جاندار شامل همه ی انواع حیوانات است. بنابراین احکام حقوقی مقرر شامل هر حیوانی می شود خواه قابل استفاده انسان باشد یانه («کل و ان لم ینتفع»:بلکه اگرچه حیوان قابل بهره برداری نباشد)

· قرار گرفتن جاندار در اختیار کسی موجب برقراری احکام حقوقی است. و حداقل وظیفه انسان تامین وسایل زندگی حیوان است.مقصود از وسایل زندگی :خوراک و مسکن و درمان و ...

· اگر حیوان بتواند در مراتع و دیگر جایگاه های قابل تغذیه،زندگی خود را تامین نماید ،مالک حیوان می تواند آنرا برای چریدن و آشامیدن رها کند و اگر حیوان نتواند از آن جایگاه ها  زندگی خود را تامین نماید مالک  مستلزم به تامین وسایل معیشت حیوان می باشد و اگر حیوان نتواند به حد کافی تغذیه خود را اداره کند  واجب است مالک بقیه تغذیه او را بحد کافی تامین نماید.

· اگر صاحب حیوان از انجام وظایف فوق خودداری کرد  حاکم باید نخست او را ارشاد  کند و او را به اداره زندگی حیوان مجبور سازد.

· اگر صاحب حیوان از اداره حیوان خودداری نمود باید  حاکم راههای دیگری را انتخاب نماید که حیوان را از فشار زندگی برهاند مانند فروش حیوان به شخص دیگر و یا  یا رها کردن حیوان، تا دیگران معیشت آن را بعهده بگیرند

· اگر زندگی حیوان با یکی از راههای فوق تامین نگردد، حاکم به جای صاحب مال باید اقدام به تامین زندگی  حیوان نماید و بهر نحوی که وضع حیوان مقتضی است و امکانات موجود  برای رهایی آن اجازه می دهد ، عمل می کند.

·  در صورت امتناع صاحب حیوان حاکم می تواند از سایر اموال صاحب فروخته و معیشت آنرا تامین نماید.

   

·  کفتر چاهی: متاسفانه هر چه بدنبال قوانینی در مورد برخورد با موارد بدرفتاری با حیوانات گشتم چیزی پیدا نکردم و قوانین فوق فقط در مورد رعایت معیشت حیوان بود.البته همانطور که در بالا اشاره کردم در مورد رفتار با حیوانات بیشتر جنبه های عاطفی و احساسی خود انسان ضامن اجرای آن می باشد.

 

در آموزه های دینی ما نیز پیشوایان تاکید فراوانی بر رعایت حال حیوانات داشته اند برای مثال پیامبر اکرم(ص) خودشان ظرف شیر را بدست گرفته تا گربه ای از آن سیر شود همچنین در روایات اسلامی هم این امر نمود فراوانی دارد برای مثال می توان حکایتی را نقل کرد که فرد تشنه ای در بیابان بر سر چاهی می رسدپس از آب خوردن متوجه می شود که سگ تشنه ای در نزدیک چاه قرار دارد و چون قادر به آب خوردن از چاه نیست مرد دلش به حال او سوخته و با وسیله ای که همراه داشت مقداری آب از چاه کشیده و در اختیار سگ قرار می دهد هنگامی که این خبر به پیامبر می رسد ایشان آن شخص را بخاطر لطفی که در حق آن سگ کرده است از اصحاب بهشت می شمارد.

نمونه دیگری را می توان ذکر کرد که در آن مردی فقیری که برای خرید غذا برای فرزندانش به بازار می رود  و چون پول همراه ندارد وسیله ای از وسایل خانه اش را فروخته و با آن مقدار غذا برای عائله اش تهیه می کند در بین راه متوجه سگ             ماده ای می شود که از فرط گرسنگی بی حال گشته  و سینه هایش خشک شده و توله هایش از شدت گرسنگی بی تابی می کنند آن شخص دلش بحال حیوان سوخته و غذایی  را که همراه داشته با دست خودش در دهان سگ قرار می دهد . او را سیر می کند.ایشان آن شب با دست خالی به خانه  می روند ولی صبح که بیدار می شود  خداوند او را از علم و دانش غنی ساخته است- البته منظور من از ذکر این داستانها  این نبود که ما بخاطر ثواب و پاداش به حیوانات مهر بورزیم بلکه  حیوانات بخاطر اینکه موجود زنده هستند این حق طبیعی و مسلم آنها ست که به حیات آنان و نیازهای احترام بگذاریم و رعایت این مساله نشان دهنده انسانیت ما است- با توجه به موارد فوق در موردی که حتی شرع نیز به آن حکم داده است متاسفانه بعلت نبود نظارت و بی توجهی چنان که باید و شاید عمل نمی شود البته این موضوع در مورد حیوانات اهلی که انسان برای استفاده خویش نگهداری می کند تا حدودی بیشتر رعایت           می شود و معمولا چنان که باید شامل دیگر حیوانات نمی باشد  در این خصوص در  کشورهای غربی قوانین و احکام  جدی تری وضع گشته و بخاطر وجود انجمن های حمایت از حیوانات و فعالیت آنها بیشتر نمود دارد  چنانکه مواردی از نقش این قوانین توسط افراد وجود داشته است که با فرد خاطی بشدت برخورد شده است و             جریمه های سنگینی نیز برای آن وضع گشته است.البته در خود ایران هم بتازگی انجمن هایی تاسیس شده که به این امر پرداخته اند و فعالیت های چشمگیری نیز انجام داده اند که برای مثال باید از انجمن حمایت از حیوانات ایران www.iranspca.com نام ببرم که تلاش چشمگیری داشته اند و حتی بازرس هایی هم برای رسیدگی به این موارد معین کرده اند اما چون این انجمن ها غیر دولتی (NGO)  بوده معمولا نمی توانند در موارد مهم کاری از پیش ببرند. در مورد سازمان حفاظت محیط زیست هم که یک سازمان کاملا دولتی ست و در زمان مسئولیت سرکار خانم ابتکار فعالیتهای زیاد و چشمگیری در مورد حفاظت از محیط زیست داشتند که بسی جای قدردانی دارد و لی این سازمان بنظر من در مورد حمایت از حیوانات باید اعمال قانون را در برخی موارد شدیدتر انجام  دهد و قوانین سنگین تری وضع کند تا با متخلفان برخورد جدی تری صورت گیرد.

البته این موضوع را هم قبول دارم که بسیاری از موارد نقض حقوق حیوانات اصلا قابل کشف نیست تا چه رسد به پیگیری ولی در موارد بسیاری نیز هنگام مراجعه و شکایت به مسئولان متاسفانه با عدم توجه ایشان به حقوق مذکور و حتی تمسخر ایشان مواجهه  می شویم.

کفتر چاهی: با ذکر مطالب فوق فقط می خواستم توجه شما را به اهمیت این موضوع جلب کنم و امیدوارم در این صفحه بتونم حداقل بعضی از بی مهری ها و در حقیقت ظلم و ستمی رو که نسبت به حیوانات صورت می گیره رو بگوشهای شنوا  برسونم.