سگ ولگرد

صداي واق واقش باز هم در كوچه ها پيچيد

سگ ولگرد

دوباره در هوايي سرد

به دنبال كسي مي گشت و نان مي خواست

تمام كوچه مي دانست

كه او بي صاحب و تنهاست

صدايش كودكان را سخت مي ترساند

ولي او همچنان مي خواند

و يكباره صدايش در تمام كوچه پيچيد

تنم لرزيد

و احساسي درون سينه ام جوشيد

و با يك تكه نان خشك

به سوي كوچه رفتم با تني لرزان چو شاخ بيد

ولي ناگاه تكه نان خشك از دست من افتاد

ميان كوچه غوغا بود

لگدهاي پياپي ،خنده و فرياد

تمام كوچه غرق دود

و سگ در زير پاي مردمان بي حيا گم بود

و تنها ناله هايش در ميان كوچه مي پيچيد

و در يك لحظه كوتاه

كسي انداخت او را ميان آتش و خنديد

و چندي روي آن سگ مثل باران سنگ مي باريد

و ديدم كودكي با اشك خود فرياد خود را خورد

سكوتي ناگهان گل كرد

سگ ولگرد كوچه در ميان شعله هاي خشم مردم مرد

و من در گوشه اي تنها

گرفتم نان خشكم را

و بعد انداختم در آتش و رفتم

و بعد از لحظه اي كوتاه بغض آسمان تركيد

و باران ناگهان باريد

و صبح زود بعد آرام

صداي پيرمردي با تني لرزان

ميان كوچه پيچيد:اي مردم! نان خشكي ! نان!

و چندي بعد كوچه پرشد از نانهاي خشكيده

و من هم سخت افسرده

ميان كوچه رفتم ، فكر مي كردم به مرد پير

به آن سگ كه ميان كوچه مان مرده

به تكه نان خشك از گندم و از جو

به مردم فكر مي كردم

كه ناگه پيرمرد زد به دوشم و گفت: آقا يازده كيلو! بيا اين پول تو!

کلیپ کلاغ باهوش

توی این کلیپ می بینیم که یه کلاغ با ساخت ابزار موفق به بیرون آوردن غذای مورد علاقه اش از توی ظرف می شه!

دانلود