|
|
|
|
|
قبلا عکسی از یه پرستو گذاشته بودم که جفتش بخاطر تصادف توی اتوبان مرده بود و این هم عکسی مشابه اما از یک سگ که وفاش همیشه زبونزد آدماس!
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 20:16 توسط کفترچاهی
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 5:34 توسط کفترچاهی
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 2:38 توسط کفترچاهی
|
|
||
|
|
|
|
|
روز گذشته سگ پیری که دچار تومور مغزی است و دیگر توان دویدن ندارد، جان صاحبش را که نگذاشته دامپزشک این سگ پیر را بکشد، از آتش نجات داد. اسکات سیمور اهل میشیگان صاحب بولداگ پیر منبع : mehrnews |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 8:54 توسط کفترچاهی
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 15:22 توسط کفترچاهی
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 23:20 توسط کفترچاهی
|
|
||
|
|
|
|
|
بعد از ظهر که با دوستم به پارک دکتر فاطمی رفته بودم متوجه یه کبوتر شدم که روی زمین دنبال غذا می گشت.برام تعجب آور بود،چون تا حالا اونجا کبوتری رو ندیده بودم که جرات کنه و روی زمین بشینه،ولی متوجه شدم که گرسنگی اینقدر به اون پرنده بیچاره فشار آورده که خطر نزدیکی به آدم رو به جون خریده تا خودشو سیر کنه.از اونجایی هم که ما آدمها خیلی سخاوتمندیم !!!و اضافهی مواد غذایی رو برای پرندهها می ریزیم!!!طفلکی داشت با دونههای میوه کاج خودشو سیر می کرد،محو تماشاش شدم و متوجه شدم که غذای مناسبی پیدا نمی کنه دلم خیلی به حالش سوخت ،برای همین از دوستم خواستم که هواش رو داشته باشه تا برگردم،اون نزدیکی یه مغازه بقالی بود که تونستم یه مشت گندم براش تهیه کنم،گندمها رو که رو زمین ریختم یه چند دقیقهای مشغول خوردن اونها شد و وقتی سیر شد پرواز کرد و رفت. اما مطلبی که می خواستم بهتون بگم اینه که: از صبح یه مشکلی برام پیش اومده بود که حالم حسابی گرفته بود؛موقعی که اون گندمها رو برا کفتره روی زمین ریختم و مشغول خوردن شد حتی یه دقیقه هم طول نکشید که موبایلم زنگ خوردو بهم خبر دادن که مشکل حل شده! یدفعهای یاد کفترای امام رضا افتادم که مردم به هوای رفع حاجت هاشون براشون گندم می ریزن! البته یادمون باشه که بخاطر گرفتاریهای خودمون نیست که باید هوای اونا رو داشته باشیم،بلکه این وظیفه هر انسان دارای وجدانیه که هوای دیگر موجودات اطرافش رو داشته باشه و فقط خودشو تنها وجود زندهی عالم ندونه! |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 1:11 توسط کفترچاهی
|
|
||
|
|
|
|
|
ماشه تفنگم را کشیدم و نی ها به حرکت در آمدند.تعداد زیادی مرغابی وحشی به پرواز درآمدند و بالهایشان را با صدا برهم زدند،و مرغ دریا شتابانه دوید تا در میان نی ها پناه گیرد. سه پرندهای که من با تیر زده بودمشان در لبه دریاچه تقلا می کردند.یکی از آنها به رنگ خاکستری تیره بود و به اندازه یک کبوتر،و دو تای دیگر کوچکتر و کم رنگ تر که یارای پرواز نداشتند. یکی از آنها نمرده بود و فقط بر اثر صدای تیر گیج شده بود؛چشمان ترسانش را باز کرد و جیغ رقت باری کشید ، با این جیغ و در پاسخ به آن صدای بالهایی در آسمان طنین افکند.یک پرنده در جلوی پاهایم به زمین افتاد و بعد نیرویش را بدست آورد،پرواز کرد و به روی سنگی که فاصله اندکی با ما داشت،نشست و عزادارانه فریاد کرد،پاهای بندی داشت و نوکم درازی،پرهایش خاکستری بود.حتما مادر آن پرنده کوچک بود. جوجهای که زنده مانده بود،منقارش را دراز کرد و بار دیگر جیغ کشید.صدای ضعیف و اندوه باری بود. مادر جوجه با چنان نامیدی و یاسی فریاد کرد و به جوجه خود پاسخ داد که حتی دل من شکارچی سنگدل را به درد آورد!!!.هیچ کلامی نمی تواند درد و غم یک پرنده را که جوجهاش را از دست داده است،بیان کند.صدای قدم هایی را در پشت سر خود شنیدم و به اطراف نگاه کردم.یک روستایی داشت به من نزدیک می شد و به روی دوشش شن کشی بود که چنگ های افتادهای داشت. روستایی ایستاد و یک لحظه به فریاد پرنده گوش فرا داد و پرسید:برادر شهری شمه که جوجه او را نکشتهای مگر نه؟ - از کجا فهمیدید که من او را نکشتهام؟ - االبته از صدایش ،مگر فریاد و ناله های مادرش را نمی شنوید؟ بعد قد خم کرد و به روی زیمن نشستو با انگشتان کج خود سیگاری ضخیمی را در کاغذ پیچید و گفت: «اون می میره!پرنده بیچاره بدون شک می میره!اون پرنده هیچ وقت جوجه های خودش رو فراموش نمی کنه» - اون قلب داره- قلب یک مادر واقعی رو! روستایی آرام پکی به سیگارش زد و داستان عجیبی را برایم تعریف کرد:
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 16:59 توسط کفترچاهی
|
|
||
|
|
|
|
|
اين يک داستان واقعي است که در ژاپن اتفاق افتاده است. شخصي ديوار خانه اش را براي نوسازي خراب مي کرد.خانه هاي ژاپني داراي فضايي خالي بين ديوارهاي چوبي هستند. اين شخص در حين خراب کردن ديوار در بين ان مارمولکي را ديد که ميخي از بيرون به پايش کوفته شده است. دلش سوخت و يک لحظه کنجکاو شد .وقتي ميخ را بررسي کرد تعجب کرد اين ميخ ده سال پيش هنگام ساختن خانه کوبيده شده بود!!! چه اتفاقي افتاده؟ مارمولک ده سال در چنين موقعيتي زنده مونده !!!در يک قسمت تاريک بدون حرکت. چنين چيزي امکان ندارد و غير قابل تصور است. متحير از اين مساله کارش را تعطيل و مارمولک را مشاهده کرد. تو اين مدت چکار مي کرده؟چگونه و چي مي خورده؟ همانطور که به مارمولک نگاه مي کرد يکدفعه مارمولکي ديگر با غذايي در دهانش ظاهر شد .!!! مرد شديدا منقلب شد. ده سال مراقبت. چه عشقي ! چه عشق قشنگي!! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 4:0 توسط کفترچاهی
|
|
||
|
|
|
|
|
درباره ي تاثير ماه بر زمين مطالب جالب و زيادي مانند جزر و مد دريا و.... شنيده ايم .يكي از اين تاثيرات تاثير ماه بر حيوانات مي باشد.در اين باره مطالعات بسياري صورت گرفته است كه نتيجه انرا بطور خيلي خلاصه ذكر مي كنم: اطلاعات مربوط به زمان زايمان و فحلي گاوهاي شيري نژاد هلشتاين و براون سوئيس ايستگاه دامپروري دانشكده كشاورزي دانشگاه بيرجند بمدت ده سال(78-69) جمع آوري و سپس از نظر ارتباط فازهاي مختلف ماه قمري(هلال،ربع اول،ماه كامل،ربع آخر) مورد بررسي قرار گرفت .پس از تطبيق تاريخ هاي شمسي با تاريخ هاي قمري و توزيع فراواني كل زايمانها و فحلي هاي مشاهده شده در هر فاز و در فصول مختلف سال مشخص شد كه بيشتر زايمانها در فصل تابستان اتفاق افتاده بود و در اين فصل تعداد زايمانها در ربع آخر و هلال(نيمه تاريك ماه) بطور چشمگيري بيشتر بود ولي در مقابل بيشتر فحلي ها در فصل پاييز و زمستان بروز نموده بود و در اين فصول تعداد فحلي ها در هنگام بدر و ربع اول(نيمه روشن ماه) بطور چشمگيري بيشتر بود.با بررسي نتتايج داده ها مشخص شد كه استرس ناشي از تشديد نيروي جاذبه اعمال شده بر كره زمين در فاز هاي معيني از ماه قمري و همچنين شرايط نا مناسب اقليمي در فصول معيني از سال منجر به تاثيرگذاري روي سيستم توليد مثلي گاو مي گردد.و در نتيجه زماني كه ماه بصورت بدر و كامل است ميزان بروز فحلي در گاو بيشتر مي شود.از اين امر مي توان در مشخص كردن زمان فحلي گاو بهره جست زيرا اين زمان از نظر توليد مثلي زمان بسيار مهمي مي باشد. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 1:19 توسط کفترچاهی
|
|
||
|
|
|
|
|
فاخته |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 1:18 توسط کفترچاهی
|
|
||
|
|
|
|
|
يادگيري و ابداع در حيوانات بسياري از حيوانات در يادگيري بسيار فعالند و صرفنظر از مهارتهايي كه بصورت غريزي مي آموزند برخي از اعمالي را كه انجام مي دهند بطور اكتسابي مي آموزند و معمولا آنرا با ذهنيات و تجارب خود آميخته و از آن بهره مي گيرند.براي نمونه نوعي مرغ ماهيخوار را مي توانم مثال بزنم كه در كنار آبگيري بود كه كودكان تكه هاي نان را براي ماهي ها در آب مي ريختند. اين مرغ ماهيخوار كه ديده بود ماهيها به اطراف تكه هاي نان جذب و جمع مي شوند،يكي از تكه هاي نان را از آب گرفته و به گوشه ي ديگري در آبگير برد و آنرا در اب آب انداخت و در پناهگاه خودمنتظر ماهي ها شد و هنگامي كه ماهي ها جذب طعمه شدند به طرف آنها شيرجه زد و نتيجه تلاش خود را نوش جان مي كرد. البته همانطور كه گفتم اين رفتارها جنبه اكتسابي دارد و چنانچه - اين حيوان كه اين روش جديد را ابداع نموده- اين تجربه را در اختيار ديگر همنوعان خود قرار ندهد با مرگش اين روش از بين خواهد رفت. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 1:13 توسط کفترچاهی
|
|
||
|
|
|
|
|
كلاغ ها: كلاغها در احساسات خانوادگي و علاقه به جنس مخالف خيلي جلو هستند.آنها از تعدد زوجات پرهيز دارند و نسبت به زن و خانواده هميشه وفادار مي مانند به همين سبب تنها جرم غير قابل گذشت ميان آنها رفيق گرفتن كلاغ ماده است!!. زيرا ضعيف ترين مجازات زن خطاكار مرگ است. جلسه محاكمه كلاغ ها پرشورترين و پرسرو صداترين جلسه محاكمه پرندگان است و كلاغ متهم و محكوم اگر توانست فرار مي كند و اگر نتوانست كلاغ ها دسته جمعي اعدامش مي كنند. تنبلي و فرار از دزدي نيز در ميان كلاغ ها گناه محض است. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه یکم تیر 1385ساعت 23:47 توسط کفترچاهی
|
|
||
|
|
|
|
|
پرواز شبانه يكي از عجيب ترين پديده هاي طبيعت مهاجرت دقيق و بدون خطاي مرغ هاي آوازه خوان است. اين پرندگان هرساله هزاران مايل را شبانه براي دور ماندن از چشم شكارگران پرواز مي كنند و دانشمندان سالهاست مي دانند براي رهيابي از ستارگان و ميدان مغناطيسي نامريي زمين استفاده مي كنند. اكنون اين سوال مطرح است كه اين پرندگان چگونه مي توانند ميدان مغناطيسي نامريي زمين را ببينندزيرا اين ميدان نوعي ميدان حفاظتي است كه زمين را چون سپري از برخورد تشعشعات راديو اكتيو حفظ مي كند و قطب هاي جنوب و شمال مغناطيسي زمين را ايجاد مي كند. امروزه محققان در مغر مرغان آوازه خوان ناحيه اي يافته اند كه به مهاجرت شبانه آنها ارتباط دارد و مي تواند اطلاعات دريافتي از ميدان مغناطيسي را پردازش كرده و آنرا به نوعي قطب نماي دروني كه مي توانند ببينند تبديل كنند.اين ناحيه از مغر را قشرN ناميده اند كه مخفف night vision "ديد شبانه" است.محققان براين باورند كه تواننايي پرندگان در درك ميدان مغناطيسي زمين و تبديل كردن آن به يك ابزار رهيابي به توانايي ديد شبانه آنها وابسته است. به گفته ي يكي از محققان:آنچه كه ما كشف كرده ايم اين است كه اين ناحيه از مغز منحصرا براي درك ميدان هاي مغناطيسي نيست بلكه به احتمال زياد براي توانايي ديد شبانه ايجاد شده است.اين ناحيه از مغز تنها در مرغان آوازه خوان مهاجر و فقط در طي شب فعال است.طي تحقيقي كه روي دو نوع مرغ اوازه خوان مهاجر و معمولي انجام شد دانشمندان به اين مساله پي بردند كه اين پرندگان در تمام روز بي هدف در مكاني كه نگهداري مي شدند پرواز مي كردند اما پرندگان مهاجر شب هنگام در مسيري خاص كه جنوب بود حركت كردند و سعي داشتند خود را به جنوب برسانند.وقتي كه مغز اين دو دسته از پرندگان بررسي شد محققان شاهد منطقه اي سفيد و شفاف در بخش قدامي مغز مرغان آموازه خوان شدند كه فقط در شب برجسته مي شد و در طي روز چنين ناحيه ي سفيدي ديده نمي شد.بدين ترنيب محققان به اين نتيجه رسيدند كه نور كم و مبهم آسمان قشرN را فعال مي نمايد.محققان براين باورند كه ديد شبانه يكسزي پيامدهايي در مغر پرندگان ايجاد مي كند كه اجاه مي دهد نور كم آسمان به ميدان مغناطيسي زمين تبديل شده و چون دستگاه قطب نما عمل نمايد.بدين ترتيب مرغان مهاجر آوازه خوان توانايي ديدن ميدان مغناطيسي زمين را مي يابند. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 23:39 توسط کفترچاهی
|
|
||
|
|
|
|
|
همزماني هچ شدن تخم ها جوجه ها هنگامي كه در تخم هستند با يكديگر ارتباط برقرار مي كنند! اين ارتباط از طريق ضربه زدن به پوسته تخم است و تيك زدن ناميده مي شود .جوجه ها با اين تيك زدن مراحل رشد خود را بايكديگر هماهنگ كرده و در نتيجه رشد تقريبا همساني را در تخم دارند.اين تيك ها كه با فاصله زماني مشخص صورت مي گيرد به جوجه ها كمك مي كند تا زمان از تخم درآمدن آنها تقريبا يكسان گردد و اين نكته براي مادر بسيار مهم است. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت 1:20 توسط کفترچاهی
|
|
||
|
|
|
|
|
خاطرات این خاطره رو از قول همکلاسی ام خانم بابایی براتون نقل می کنم : خوابگاهی که ما زندگی می کردیم متصل به باغ دانشکده کشاورزی بود و یه بز که چند روز پیش تحت عمل جراحی قرار گرفته بود دوره نقاهتش رو اونجا سپری می کرد و آزادانه داخل باغ و محوطه خوابگاه می چرخید و بمحض اینکه در یکی از اتاتقهای بچه ها رو باز می دید می دوید و داخل اونجا می شد.یه روز جمعه که بچه ها تا ساعت 12 ظهر خواب بودند و هیچکی برای درست کردن ناهار حاضر نمی شد از رختخواب جدا بشه و منم که از خوابیدن خسته شده بودم چون نتونسته بودم هیچکدوم رو بیدار کنم حسابی کفرم دراومده بود ،فکری به کله ام زد رفتم تو حیاط و در و باز گذاشتم و منتظر موندم خیلی طول نکشید که سروکله ی بزه پیداش شد و طبق معمول سعی کرد داخل اتاق بشه مننم که منتظر این لحظه بودم به محض اینکه داخل اتاق رفت درو روش بستم و خودمم برای اینکه کسی شک نکنه رفتم تو تختم و خودم رو به خواب زدم. از بچه های فقط لیلا روی زمین می خوابید منم از زیر پتو بزه رو زیر نظر داشتم .بزه یه کم تو اتاق گشت و بعد هم رفت و بالای سر لیلا نشست و شروع به بو کشیدن و بعدش لیس زدن موهای فرفری لیلای بیچاره کرد .لیلا هم که تو خواب و بیداری بود فکر می کرد که مادرش بالای سرش نشسته و موهاشو دست می کشه و قربون صدقه اش می شه تا بیدار بشه منم از بالای تخت داشتم از خنده می مردم.چند لحظه ای گذشت تا لیلا چشماشو باز کرد و با دیدن بزی که بالای سرش نشسته بود و مشغول لیس زدن موهاش بود اونچنان جیغی زد که بز بیچاره خودش رو خیس کرد .بعدش هم که روز بد نبینین... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385ساعت 1:11 توسط کفترچاهی
|
|
||
|
|
|
|
|
دوره كارداني دانشگاه بيرجند درس مي خوندم و هفته اي دو روز عمليات كارورزي داشتم و تو واحد دامپروري دانشگاه بودم اين خودش برام فرصتي شده بود تا روي رفتار گاوهاي گاوداري دانشكده حسابي تحقيق كنم اون موقع واحد گاوداري دانشكده هنوز قسمت كشتارگاه نداشت و گاوهايي كه بايد كشتار مي شدن رو جلوي روبروي محوطه نگهداري گاوهاي شيري كشتار مي كردند يه روز كه من موقع كشتار اونجا بودم متوجه شدم كه بعد از كشتن گاو حذفي بقيه گاوهاي شيري كه اين منظره رو ديده بودند همگي جلوي نرده ها جمع شده بودند و به طرز دلخراشي ناله مي كردند در تحقيقي كه بعدا انجام دادم متوجه شدم كه روزهايي كه كشتار انجام مي شد مقدار شير توليدي گاوها به طرز مشهودي كم مي شد. اين مطلب رو براي اون كسايي گفتم كه حيوانات رو فاقد شعور تصور مي كنند . |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت 1:26 توسط کفترچاهی
|
|
||
|
|
|
|
|
دوسال پيش كه تو دانشگاه كردستان درس مي خوندم چون دانشگاه بيرون شهر بود و زباله هاي سلف رو تو زمينهاي اطراف دانشگاه مي ريختن و يه منبع غذايي دبش براي سگها و گربه ها مهيا شده بود.به همين خاطر هم دانشگاه شده بود محل رفت و آمد سگهاي زيادي كه از مازاد غذاي سلف تغذيه مي كردند به زودي تعداد اين سگها اينقدر زياد شد كه همه جا جولان مي دادن مخصوصا توي پرديس دانشگاه از اون گذشته يكي از سگها كه حدودا نه تا توله داشت خيلي جالب و ديدني بود منم كه سرم براي اينطور چيزا درد مي كرد دايما دوروبر اونا مي چرخيدم. يه روز سگ مادهه رو ديدم و به نظرم گرسنه اومد منم اتفاقا چلومرغ اضافه اي رو كه براي دوستم از سلف گرفته بودم و همراهم بود جلوي اون سگ گذاشتم و اونم مشغول خوردن شد و منم حسابي كيف مي كردم بعد از اينكه غذاش تموم شد نزديك من اومد و يه مقدار منو بو كرد و رفت.
فردا موقعي كه داشتم از دانشكده برمي گشتم دوباره همون سگه رو ديدم اونم به محض اينكه منو ديد به هواي گرفتن غذا اومد جلو و جلوي راه منو گرفت و برام دم تكون مي داد، دوست ...كه همراه من بود گفت چي شده چرا اينطوري مي كنه ، منم هي خواهش التماس به سگه كه جون تو هيچي غذا همراهم نيست اما اون ول كن نبود و دنبالم مي يومد، خلاصه ماجرايي شده بود خودتون حدس بزنيد راه افتادن سگ پشت سر يه نفر تو دانشگاه و .... |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت 1:26 توسط کفترچاهی
|
|
||
|
|
|
|
|
يكي از خاطرات جالب را يكي از استادانم (جناب دكتر رياسي استاد دانشگاه بيرجند)در دانشگاه نقل كرد كه براي دوستش اتفاق افتاده بود : ايشان مي گفتند كه دوستشان در روستايي زندگي مي كرده و در خانه گاوي را نگهداري مي كرده اند كه زايمان كرده و گوساله اي را بدنيا آورده بود ولي گاو پس از مدتي مرده بود.خواهر كوچك ايشان به نگهداري از گوساله پرداخته بود و چنان با اين گوساله انس گرفته بود كه بسياري از وقت خود را با او مي گذراند يك روز كه براي بازي با گوساله به كنار رودخانه رفته بود دخترك در آب مي افتد و به تقلا مي پردازد گوساله كه با دخترك بسيار اخت شده بود به خانه برگشته و مشغول سرو صدا مي شود اعضاي خانواده كه او را تنها و بسيار پريشان مي بينند نگران شده و به تعقيب گوساله مي پردازند گوساله آنها را به كنار رودخانه آورده و خانواده دخترك را از آب گرفته ولي او جان داده بود هنگامي كه گوساله بدن بي جان دخترك را مي بيند كنار او آمده و مشغول بو كشيدن او مي شود و وقتي كه پي مي برد كه دختر ك مرده همانجا نشسته و ديگر حركت نمي كند در اين موقع خانواده دخترك متوجه مي شوند كه گوساله نيز مرده است. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم فروردین 1385ساعت 1:27 توسط کفترچاهی
|
|
||
|
|
|
|
|
در اين بخش به ذكر نكات جالب و خاطرات مستند از زندگي حيوانات مي پردازم .نكته اي كه از ذكر اين مطالب در نظر دارم اينست كه معمولا بسياري از ما حيوانات را فاقد شعور و فاقد قدرت تفكر مي دانيم حال اينكه با توجه به اين مطالب مي توانم به جرات و با استناد بگويم كه حيوانات نه تنها از ما چيزي كمتر ندارند بلكه در بسياري از موارد رفتارهاي آنها ما را به تفكر وا مي دارد. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم فروردین 1385ساعت 1:26 توسط کفترچاهی
|
|
||