|
|
|
|
|
نتیجه انتخاب ما!!! چی می خواستیم چی شد!!! |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 15:34 توسط کفترچاهی
|
|
||
|
|
|
|
|
نمی خواستم وارد بحث انتخابات بشم ولی لازم دونستم از تنها کسی توی تبلیغاتش به حفظ محیط زیست اشاره کرده بود حمایت کنم |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 0:37 توسط کفترچاهی
|
|
||
|
|
|
|
![]() صبح دیروز زمانیکه تعدادی معتاد با چاقو برای دزدی به یک زن باردار حمله کردند تعدادی سگ ولگرد که در محل حادثه حضور داشتند بلافاصله شروع به گاز گرفتن پای دزدها کردن و پس از فرار مجرمها با پارس کردن توجه پرستاران بیمارستان نزدیک محل حادثه را برای کمک به زن جوان خبر کردند. به گزارش مهر، به نقل از لسآنجلس تایمز، لیس ماردینی 19ساله اهل ایالت نوادای امریکا، زمانیکه در مسیر رفتن به بیمارستان چدبورن شهر پیستون برای وضع حمل بوده، در خیابان نزدیک محل زندگیاش مورد تهاجم چند معتاد دزد قرار میگیرد اما با کمک تعدادی سگ ولگرد نجات پیدا میکند. این زن جوان در حالیکه نوزاد دخترش را در آغوش دارد در مصاحبه با خبرنگاران میگوید: صبح زود احساس کردم زمان زایمانم زودتر از موعد مشخص شده فرا رسیده از آنجائیکه همسرم مسافرت بود و بیمارستان نیز نزدیک، به تنهایی به سمت بیمارستان راه افتادم. وی در خصوص نحوه حمله معتادان میگوید: در حال راه رفتن در خیابانی که منتهی به بیمارستان میشود بودم که ناگهان 3مرد معتاد با چاقو برای دزدین کیف پولم حمله کردند. من نیز از ترس بر روی زمین افتادم اما ناگهان تعدادی سگ به سمت دزدها حمله کردند و با پارس و گاز گرفتن دزدها را فراری دادند. نجات زندگی خود و فرزند تازه متولدش شدهاش را مدیون سگهای ولگرد میداند و تصمیم دارد پس از مرخص شدن از بیمارستان برای جبران کمک این حیوانات مهربان به گروه حمایت از حیوانات خیابانی بپیوندد. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 19:0 توسط کفترچاهی
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت 17:40 توسط کفترچاهی
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 17:51 توسط کفترچاهی
|
|
||
|
|
|
|
|
روز گذشته سگ پیری که دچار تومور مغزی است و دیگر توان دویدن ندارد، جان صاحبش را که نگذاشته دامپزشک این سگ پیر را بکشد، از آتش نجات داد. اسکات سیمور اهل میشیگان صاحب بولداگ پیر منبع : mehrnews |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 8:54 توسط کفترچاهی
|
|
||
|
|
|
|
|
كلاغها و خویشاوندانشانـ از جمله غراب، زاغی و جیجاق - به خاطر هوش و تواناییشان در شكوفایی در محیط زیست انسان معروفاند. این توانایی شاید به مهارتهای اجتماعی فراگونهای مربوط |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 12:28 توسط کفترچاهی
|
|
||
|
|
|
|
|
ما حیوانات را خیلی دوست داریم، بابایمان هم همینطور.ما هر روز در مورد حیوانات حرف میزنیم ، بابایمان هم همینطور.بابایمان همیشه وقتی با ما حرف میزند از حیوانات هم یاد میکند، مثلا امروز بابایمان دوبار به ما گفت؛ توله سگ مگه تو مشق نداری که نشستی پای تلوزیون؟ و هر وقت ما پول میخواهیم میگوید؛ کره خر مگه من نشستم سر گنج؟ چند روز پیشا وقتی ما با مامانمان و بابایمان میرفتیم خون عمه زهره اینا یک تاکسی داشت میزد به پیکان بابایمان. بابایمان هم که آن روی سگش آمده بود بالا به آقاهه گفت؛ مگه کوری گوساله؟ آقاهه هم گفت؛ کور باباته یابو، پیاده میشم همچین میزنمت که به خر بگی زن دایی, بابایمان هم گفت; برو بینیم بابا جوجه و عین قرقی پرید پایین ولی آقاهه از بابایمان خیلی گنده تر بود و بابایمان را مثل سگ کتک زد. بعدش مامانمان به بابایمان گفت؛ مگه کرم داری آخه؟ خرس گنده مجبوری عین خروس جنگی بپری به مردم؟ ما تلوزیون را هم که خیلی حیوان نشان میدهد دوست میداریم، البته علی آقا شوهر خاله مان میگوید که تلوزیون فقط شده راز بقا، قدیما که همش گربه و کوسه نشون میداد، حالا هم که یا اون مارمولکها رو نشون میده یا این بوزینه رو که عین اسب واسه ملت خالی میبنده. ما فکر میکنیم که منظور علی آقا کارتون پینوکیو باشه چون هم توش گربه نره داشت هم کوسه هم پینوکیو که دروغ میگفت.. فامیلهای ما هم خیلی حیوانات را دوست دارند، پارسال در عروسی منوچهر پسر خاله مان که رفت قاطی مرغ ها، شوهر خاله مان دو تا گوسفند آورد که ما با آنها خیلی بازی کردیم ولی بعدش شوهر خاله مان همان وسط سرشان را برید! ما اولش خیلی ترسیدیم ولی بابایمان گفت چند تا عروسی برویم عادت میکنیم، البته گوسفندها هم چیزی نگفتند و گذاشتند شوهر خاله مان سرشان را ببرد، حتما دردشان نیامد.ما نفهمیدیم چطور دردشان نیامده ما نتیجه میگیریم که خیلی خوب شد که ما در ایران به دنیا آمدیم تا بتونیم هر روز از اسم حیوانات که نعمت خداوند هستند استفاده کنیم و آنها را در تلوزیون ببینیم در موردشان حرف بزنیم و عکسهای آنها را به دیوار بچسبانیم و به آنها مهرورزی کنیم و نمیدانیم اگر در ایران به دنیا نیامد بودیم چه غلطی باید میکردیم. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 22:46 توسط کفترچاهی
|
|
||