تبليغاتX
حیوانات آموزه های خلقت(کفترچاهی)

صداي واق واقش باز هم در كوچه ها پيچيد

سگ ولگرد

دوباره در هوايي سرد

به دنبال كسي مي گشت و نان مي خواست

تمام كوچه مي دانست

كه او بي صاحب و تنهاست

صدايش كودكان را سخت مي ترساند

ولي او همچنان مي خواند

و يكباره صدايش در تمام كوچه پيچيد

تنم لرزيد

و احساسي درون سينه ام جوشيد

و با يك تكه نان خشك

به سوي كوچه رفتم با تني لرزان چو شاخ بيد

ولي ناگاه تكه نان خشك از دست من افتاد

ميان كوچه غوغا بود

لگدهاي پياپي ،خنده و فرياد

تمام كوچه غرق دود

و سگ در زير پاي مردمان بي حيا گم بود

و تنها ناله هايش در ميان كوچه مي پيچيد

و در يك لحظه كوتاه

كسي انداخت او را ميان آتش و خنديد

و چندي روي آن سگ مثل باران سنگ مي باريد

و ديدم كودكي با اشك خود فرياد خود را خورد

سكوتي ناگهان گل كرد

سگ ولگرد كوچه در ميان شعله هاي خشم مردم مرد

و من در گوشه اي تنها

گرفتم نان خشكم را

و بعد انداختم در آتش و رفتم

و بعد از لحظه اي كوتاه بغض آسمان تركيد

و باران ناگهان باريد

و صبح زود بعد آرام

صداي پيرمردي با تني لرزان

ميان كوچه پيچيد:اي مردم! نان خشكي ! نان!

و چندي بعد كوچه پرشد از نانهاي خشكيده

و من هم سخت افسرده

ميان كوچه رفتم ، فكر مي كردم به مرد پير

به آن سگ كه ميان كوچه مان مرده

به تكه نان خشك از گندم و از جو

به مردم فكر مي كردم

كه ناگه پيرمرد زد به دوشم و گفت: آقا يازده كيلو! بيا اين پول تو!

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 14:48  توسط کفترچاهی  | 

توی این کلیپ می بینیم که یه کلاغ با ساخت ابزار موفق به بیرون آوردن غذای مورد علاقه اش از توی ظرف می شه!

دانلود

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 1:42  توسط کفترچاهی  |